تغزل در مه (۳)

FO2-1.jpg
فرح اصولی



عشق با ما
سر سازگاری
ندارد
عشق درياست
دريا
کناری ندارد

شاخه در شاخه
گل
خانه کرده ست
در باغ
اين دل ماست
کو
برگ و باری
ندارد

آه از تيغ غربت
که بر جان
نشسته ست
جز تو ام مرهمی
زخم کاری
ندارد

باز پائيز
پائيز غربت
مرا برد
آسمان!
اين زمين پريشان
بهاری ندارد؟





/ 9 نظر / 12 بازدید
barane

سر سازگاری ندارد که ندارد که ندارد ........ لعنتی ندارد ديگه ...

مژگان بانو

اين شعرتان با بقيه کمی فرق داشت گمانم. حس و حال ديگری داشت. اما می دانم که جواب سوالتان را خود بهتر از من می دانيد. نه! اين زمين پريشان بهاری ندارد!

parvin

نيمای عزيز ترجمه از من نيست. از علی عبداللهی ست در کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ. کار من تغییر ستايش خداوندی به ستايش انسانی در اشعار راینر ماریا ریلکه است نه بیش.

مجهول

سلام آقا نيما. آقا جشاراتا عرض مي کنم ها. رويم به ديوار، سرم پايين، کمرم دولا... «پائيز» اشتباهه. بهتره از «پاييز» استفاده کنيم. // خيلي مخلصيم...

ابراهيمي

سلام.ترجمه هايتان زيبا هستند؛ و شعرهاتان نيز ...

روزبه

نیمای عزیز این دومین باریه که صفحه تورو میبینم. واقعا قلم روانی داری. لطفا یه سری هم به صفحه من بزن تا بتونم از راهنماییت استفاده کنم . ممنون. سربلند باشی

mona

سلام چه شعر زيبايي بود خودتان گفته بوديد؟

مژگان بانو

امدم تا در جواب محبتتان به خودم و اين مجهول بی ادب چيزی بنويسم. ديدم که اين بار مطلب تازه ای نيست. منتظريم.

ليلا

من در لحظه هاي ناب سراغت را ميگيرم ... خيلي زيبا سروده اي خيلي ...