۲ شعر از توفيق زيٌاد

zayyad.gif
توفیق زیاٌد.شاعر فلسطینی


۱

هرگز
نه تفنگی بر دوش گرفته ام
نه ماشه ای چکانده ام
آنچه که با من است
نوای نی لبکی هست و
شیشه ای جوهر
و قلم مویی
برای رنگ آمیزی رویاهایم


آنچه که با من است
عهدی ست ناگسستنی
وعشقی ست بی پایان
به ملتم
که در رنج است


۲

امٌا
آنان می دانند
چه بسیار فاتحان دیده است
سرزمین من

و نیز
می دانند
آن بسیار
چه آسان
چونان برفی پارو شدند
و آب شدند

اصل شعرها

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام نيما جان... ببخشيد اگر اينروزها کمی دير سر ميزنم ... اما هميشه ياد دوست نادیده ديرآشنا در من هست... اگر غزل تازه ای رو کردی حتما خبرمان کن

فري

سلام نيما جان دستتان درد نكند. از قلم و انتخاب خوبتان. متعهد بودن خيلي خوب است.

پروانه

اين جملات هرگز نه تفنگی بر دوش گرفته ام نه ماشه ای چکانده ام آنچه که با من است نوای نی لبکی هست و شیشه ای جوهر و قلم مویی برای رنگ آمیزی رویاهایم واقعا تامل بر انگيز است و اوج انسانيت را ميرساند.

adamak

سلام نيما جون! عرض ارادت و تشکر دارم...شاد باشی...تا بعد...

sam

درود هم وطن سقوط رژيم جهنمی عراق را به شما دوست عزيز و همه هم ميهنانم تبريک عرض ميکنم

فري

آقا به روز كن ديگه! آفرين

hasti

ســلام ....چقدر زيبا بود بسيار لذت بردم ...ممنون از اين ترجمه روان و سليس .....

sh.pegah

سلام ترجمه های روانت به دل مينسيند خسته نباشی . قربانت شين.

مجهول

از ۲ خيلی خوشم اومد: اما آنان دانستند/ که سرزمين من / هزاران فاتح را به خويش ديده است/ و سپس فهميدند که آن هزاران / همگی چو برف روفته شدند / // الان که دوباره متنم رو خودنم، می گم خوب شد من مترجم نشدم! و الا ديگه هيچ کس شعر خارجی ها رو نمی فهميد!! :))

ليلا

چرا انگار دنيا ثابت مانده ؟! چرا نمينويسيد؟