غزل تنهايی

هميشه با تو من از آفتاب لبريزم
غم خمار بهل، از شراب لبريزم

شبی که با تو نشينم سپيده بارانم
پر از ستاره ام از ماهتاب لبريزم

حکايت دل من در غزل نمی گنجد
فراتر از غزل از صد کتاب لبريزم

به عشق تکيه زدم تا رها شدم از خويش
چو باغ نسترن از پيچ و تاب لبريزم

غبار پرده دل را زدود زخمه عشق
ترانه خوانم و از شعر ناب لبريزم

/ 0 نظر / 11 بازدید