گره

اين غزل هنوز ناتمام است. اما حال و هوايی که در من بود ديگر نيست .اگر توانستم تمامش می کنم و يا اگر دوستان عنايتی کردند و منتی گذاشتند خوشحال می شوم اگر آنرا تکميل کنند.
غزل مشترک هم عالمی دارد!

BV-4-2.jpg
بیتا وکیلی


بغضی نشسته در دلم و وا نمی شود
فکری به حال این دل رسوا نمی شود

این آسمان تیره ی در من نشسته هم
با این بهار سبز ، هم آوا نمی شود**

هر لحظه زخم می زندم آن هلال نو
این زخم های کهنه مداوا نمی شود

ماییم و نقد جان و تو گو تیغ برکشد
پروانه را ز شعله که پروا نمی شود

سر می نهم به وادی پندار و ای دریغ
دیگربه خواب هم گرهی وا نمی شود


**بيت تازه افزوده

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fry

ناتمامش هم قشنگه نيما جان ... تمامش كن كه قشنگتر شود. ممنون بابت سر زدنت به مرتضي

Kamran

Khoshhal misham kamelesho bebinam va ham inke be ma ham sari bezani yalla

محسن

ديگر به خواب هم گره ای وا نمی شود ...ديگر به خواب هم ... ديگر ...

فري

كجايي نيما جان؟!!!!!!!!!!

ali

خوبه کار مشترک ..وقت نبود وگر نه می خواستم کمکت کنم

پروانه

دوست عزيز واقعا به خاطر اين ترجمه ها زيباتون ممنون .اگر در ترجمه نياز به همكار داشتي با كمال ميل اين كار را انجام مي دهم .

+++++

باز آمدم از چشمه خواب............كوزه تر در دستم..............مرغاني ميخواندند...........نيلوفر وا ميشد.............كوزه تر بشكستم.............در بستم .................و در ايوان تماشاي تو بنشستم

adamak

نيما جان سلام! شرمنده ي كلامتم! حسابي خجالتم دادي. از اين كه دير بهت سر زدم همه جوره معذرت مي خوام! شعرت هم كه معركه بود، مخصوصآ بيت اولش! ... يه بيت هم از ما يادگاري داشته باش، هر چند غزلت كم و كسري نداره...مردي كه بين رفتن و ماندن كلافه بود/ديگر اسير اين همه اما نمي شود....پاينده باشي. خدانگهدار!

مژگان بانو

آقای عابد گرامی! بيت برای کامل کردن ای نشعر زيبا فراوان داشتم در ذهن اما راستش از انجا که می خواستم پايان خوشی داشته باشد و آن سردی و غم حاکم بر حال و هوای شعر را در پايان اندکی کم کند اين را نوشتم : تا در هوای تو بپرم، زندگي كنم/ يك جفت بال قسمتم آيا نمي شود؟.....راستي درباره علامت تعجب هم كاملا حق با شماست استاد گرامي. در اسرع وقت در متن اصلي درست خواهم كرد.