مثل يک علف

ساده ام
مثل يک علف
سهم کوچکی از آسمان
سهم کوچکی از آفتاب
روی شانه های کوچکم
سهم کوچکی از آب
سهم کوچکی از اين زمين
که ريشه بسته ام در آن

دستمال ساده ی نسیم
پاک می کند
قطره های شبنم از تنم

تکيه داده ام به آفتاب
راستی
کم است
اينهمه
که
با من است؟

/ 42 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدمک

سلام نيمای عزيزم! به دادش عزيزت گفتم اگه باهات صحبت کرد از طرف ازت خيلی تشکر کنه و جات رو خالی کنه که گفت نه! نيما دلش می سوزه. امّا من اون قدر خبيثم که دلم نيومد بهت نگن که جات خيلی خالی بود....فقط خوب شد که دادشت اومده بود...بچه ها چه کيفی می کردن وقتی جايزه هاشون رو از دست داداش نيما می گرفتن....راستی مثل اين که برای مهرماه ميای ايران....يادت باشه من از همين الان يه جا برای ديدن روی ماهت رزرو کردم....شاد باشی و سربلند...تا بعد...

سيد علي ميرافضلي

سلام آقای عابد. در مراسم امروز (ديروز؟) جايتان خالی بود. البته اخوی بودند. شعرتان زيبا بود.

آدمک

ببخش که اين قدر غلط تاپی دارم...آخه من نيمه مُرده ام...از خستگی.

anareabi

سلام. سر زدم و باز دست پر بر می گردم. ساده و زیبا مثل خود علف. سبز بمانی.

aria

سلام. ديروز جات سبز بود با حظور (چون حضوری پر حظ بود) برادر بزرگوارت. هميشه سلامت باشی.

گلاره

تکيه به آفتاب.......؟؟کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد........کسی مرا به ميهمانی گنجشکها نخواهد برد........

جلال س

سلام جناب نيما عابد...تعريف اين‌جا را از سيامک و حميد شنيده بودم.حالا ديدم و خواندم و لذت بردم.متن آخرتان نمی‌دانم چرا ياد وصيت‌نامه‌ی زيبای بيژن نجدی‌ام‌ انداخت...شاد باشيد و پر از عاشقی و عاشقانه ‌نوشتن!لينکتان را به بلاگم خواهم افزود.

yassi

سلام آغاز هفته دوست خوبم . . . شاد باشی :)

فري

سلام عزيز.آقا به خوبي و خوشي همه چيز تموم شد باز هم ممنونم از همه لطفي كه به حقير داريد، برادر عزيزتان هم كم از شما نداشتند .....به هر حال نيما جان همه چيز خوب بود جز جاي تو كه خيلي خالي بود اونروز آنقدر سرم شلوغ بود كه عكسي ،چيزي ازتو ،از اخوي گرانقدرت نخواستم......خيلي ارادت دارم خيلي.