تنهايی

اینهم در ادامه شعر دلتنگی ست.ماحصل سفر به دیار،
سالها پس از سفر همیشگی پدرم:) این را هم وقتی که
کنار آرامگاهش بودم گفتم...شاید انتظار فاتحه ای دارم
که این توضیحات را نوشتم.دریغ نفرمایید:)


Paul_Oksnee_moonmo%7E2.jpg

می ايستم
به تماشای ماه
و باد
دستمال خيسی بر پيشانی ام
می گذارد

اينجا
چقدر ساده می شود
سر بر شانه ی گیاه گذاشت
و گريه کرد

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من و ويرجينيا

نيماي عزيز ممنون از لطفت... در ضمن براي اشتباه نشدن در صورت امكان حتما آدرست را در پيغام هايت بگذار....آخر...

redstorm

سلام راستش ما هم يه وبلاگ زديم داريم درباره بيشتر درباره كامبيوتر مىنويسيم + شعرو و مطالب اديى مىنويسم!! خواستم شما كه ديگه كاراتون شعرو و اين چيزان بيايد اونجا نظر بدبد قسمت شعرو اينا چه جوريه خوبهههه!؟ :P :))

بارانه

نيما ... نيما ... نيما ... عجب زيبا بود ...

احسان

سلام ، چقدر جالب ... شعر آخر من هم در مورد فوت یک عزیز است ... دوست داشتی بخوان و نظرت را بنویس

gharibeeeeeeeee

salam nima jan az inke omadi va baram payam gozashti tashakor mikonam neveshtehaYe shoma ham kheili ghashange omidvaram ke moafagh bashi aziz bYe

ماني

قصهء قديمي ِ آويزان/ لاي درزهاي تاريكِ صندوقچه...

مژگان بانو

سلام آقا خيلي قشنگ بود. اما اگر من بودم دوست داشتم باد دست خيس يا رد خيس بر پيشاني ام بگذارد. مرا بردي به مرتع ها... عبارت چه ساده مي شود سر بر شانه گياه گذاشت معركه بود... بوي علف و خاك باران خورده مي داد. حق يارت

nina

salam

هبوط

روحش شاد . . . . . . . . می دانم به داشتن فرزندی مثل تو افتخار می کند پاینده و پیروز باشی