عشق درياست

این غزل حاصل غربت است و متاسفانه فقط همین چهار بیت در خاطرم مانده
اگر متن کامل را پیدا کردم با به ذهنم رسید.برایتان می نویسم
.عجالتا این باشد، با این توضیح که تقدیم
می کنم به هموطنان دور از وطن




عشق با ما سر سازگاری ندارد
موج در موج،درياست، دريا قراری ندارد

شاخه در شاخه گل، خانه کرده ست در باغ
اين دل ماست کو برگ و باری ندارد

آه از تیغ غربت که بر جان نشسته ست
جز تو ام ، مرهمی ، زخم کاری ندارد

باز پائيز، پائيز غربت مرا برد
آسمان! اين زمين پريشان، بهاری ندارد؟

/ 6 نظر / 14 بازدید
محبت

نيما جان ! از پيام پر از مهرت ممنونم. . . واقعا عشق درياست . . . به همان وسعت آبي آرام و گاهي خروشان و مواج . . . عشق جاودانگي زندگي را به قلبها هديه ميدهد. . . شاد باشيد . . .

majhool

salam agh nima! az babate tarjome mamnoon. va az eshgh gofti:eshgh ey tajrobeye talkh! to ham na mardi!/bad az in barf o baharim khialat raahat! raasti mah ramezooni 2a kon bakhte in madarbozorge ma ham va she!marge man

کتابدار

سلام . وبلاگ خوبی دارید . اما آیا شعر فارسی آنقدر غنی نیست که به سراغ شعر انگلیسی رفته اید؟ در هر حال امید که موفق باشید .

مرتضی

نیمای عزیز سلام ... اگر نگفته بودی نظر بده تنها و به حق میگفتم که احساس سرشار و طبع لطیفی داری اما حالا که نظر خواستی بگویم علاوه بر همه آنچه گفتم غزلت اشکال وزنی دارد... مصرع 2 و 8

مرتضی

البته اگر اسم شعر را غزل نگذاریم طرح کامل و زیباییست اما چون اصرار داری که : غزل... پس باید به لوازمش پایبند بود...پرشور وهمیشه شاعر باشی...فارسی یا انگلیسی هم فرقی ندارد