اين روزها...

مدتی است که حال و هوای غزل ندارم.کار و درس از یکسو و مسئولیت خانواده ای که از من دورند نمی گذارند. در هر حال برای روزآمد شدن صفحه این شعر را می نویسمُ تا برگردم به مهتابی غزل!!


این روزها
با غریبه ای که در من می خواند
الفتی ندارم
می خواهم
به جای شعر
مدام
اسم تو را بنویسم
تا دلم بنشیند
و
نگاهت کند

کاش می شد
زیر بارانی
که در دلم می بارد
قدم می زدی
و من
غزل چشمهایت را
دوره می کردم

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

نيما جان سلام ديروزم اومدم ولی پيام گيرت باز نشد ...می دونستی توی ادبياتی هاي پرشين نفر بيست و دومی ؟ ...خواستی ليست پنجاه نفر اولو ببين فدای تو فعلا .

نسترن

سلام: نبينم غريبه تو وجود زيبای شما باشه...ما هيچکدوم با هم غريبه نيستيم...همه چشمها خوب همديگر رو ميشناسن کافيه يه خورده به هم خيره شيم...ما اگه فکر ميکنيم دلامون تنگه ماله اينه که همه رو با هم کنارمون نداريم و اين خودش نشون ميده که چقدر همديگرو دوست داريم.....نميتونم منکر زيبايی شعرتون باشم...اما ميتونم به دلگيريتون اخم کنم....شاد باشيد که هممون همديگرو داريم....پايدار باشيد...

فري

نيما جان. آغاز هفته شما را هم عشق است ……شعر سپيدت دلي تر از غزلت شده، بد نيست در اين عرصه هم دستي به روي آتش داشته باشي، ولي خوب غزل چيز ديگري است، قبول داري؟؟؟ فعلاً بدرود.

avaye aram

با سلام.لطفا سايت ما را هم در ليست خود قرار دهيد ممنون ميشوم.لطفا به کلبه محقر ما هم سر بزنيد.با تشکر.

avaye aram

با سلام.سايت ادبی آوای آرام افتتاح شد شما ميتوانيد مطالب خود را در اين سايت ارسال کنيدو آلبوم مخصوص خود داشته باشيد .درانجمن های سایت نظر دهید.به کلبه محقر ما سر بزنيد.لطفا سايت ما را به ديگران معرفی کنيد وما را بلينکيد.ممنون ميشويم.باتشکر.مديريت سايت اوای ارام.

nooshin

الفت هر کس با خود حرفهايش است