گردباد

whirlwind.jpeg


این چهار بیت را بین فاصله رویت گردباد تا زمانی که محو شد گفتم نه کلمه ای به آن افزودم و نه کلمه ای را تغییر دادم.در حقیقت تصویریست که گردباد در ذهنم بر جای گذاشت.عکسی بدون رتوش.می بخشید

من گردبادم، پیراهنی از بیقراری بر تن من
ای کاش بارانی فرو شوید ز تن پیراهن من

حجمی پریشان از غبار و خاک و سنگم
رقص جنون برباد خواهد داد آخرخرمن من

سرگشته می رقصم بر این دشت مشوش
هرلحظه زخمی تازه تر پا می نهد بردامن من

در من نفس های کویری تشنه جاری ست
باشد که ابری سر زند از آسمان روزن من



/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي يزداني

ما را ز شب وصل چه حاصل كه تو از ناز/تا جامه ز تن دور كني صبح دميده ست/

adamak

سلام نيما جان! صفای وجودت...شاد باشی....تا بعد....

علي يزداني

سلام به حضرت دوست،يا علي مدد.

شبيه تو

سلام نيماي عزيز. قدرت ذهنت در استفاده از واژه ها را در دل ستودم . بيت اول فوق العاده بود ...

مريم

سلام نيما جان. مرسی به خاطر پيام زيبايی که برايم گذاشتی. هميشه به خانه ات خواهم آمد و از اينکه مهمان آشيانه پر احساس تو باشم بسيار لذت می برم اميدوارم پيوند وبلاگهايمان سبز سبز بماند.

فري

سلام مهربان. خوب اين بلايا و هداياي آسماني را ول نمي كني . زيبا بود. يه ذره روش كار ميكردي زيباتر ميشد....خيلي مخلصيم

sanio

بله درسته شعرا قبلا ها الهه ی باد داشتند حالا الهه ی گردباد! کاش اين گردباده يه کمی بيشتر طول می کشيد که شعره به خوبی و خوشی تموم بشه!

مژگان بانو

سلام آقای عابد. اميد که حال و روزگارتان خوب باشد. از تصوير گردباد و توصيفش لذت بردم. گاهی من هم شعری را خام و بی دخل و تصرف بيشتر می پسندم تا تصحيح شده و پخته اش. کار دل است و حساب و کتاب ندارد! خسته نباشيد.

کرگدن

نيما جان سلام تو اين آخريها با خسته بيشتر از بقيه حال کردم فدای تو و سلامهای اول هفتت !!!

پروین

بسيار زيبا.