تغزل در مه (۲)

IranD-2.jpg
ایران دروودی


این روزها
با غریبه ای که در من می خواند
الفتی ندارم
می خواهم
به جای شعر
اسمت را بنویسم
تا دلم بنشیند
و
نگاهت کند

کاش می شد
زیر بارانی
که در دلم می بارد
قدم می زدیم



/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه خانوم

وبلاگ شما هم هم قشنگه هم جالب ......نيما جان اين مجهول جان به ما لطف دارند ........

parvin

سلام نيمای عزيز

مژگان بانو

اشتباه لفظی شد ببخشيد: شعار گونه!

مژگان بانو

قسمت اول را بيشتر پسنديدم به خصوص اين روزها با غريبه ای که در من می خواند الفتی ندارم.... قسمت دوم کمی شعرگونه بود. نبود؟

barane

ياد يه شعری افتادم مضمونش اینه که مجنون نشسته و روی زمین چیزی می نویسه و ژاک می شه و دوباره می نویسه ، ازش پرسیدند که چه می کنی ، جواب داد که :: گفت مشق نام ليلی می کنم ......... خاطر خود را تسل می کنم

fatemeh

وبلاگ قشنگی داری. ميشه لطفن برام ميل بزنی و بگی چه جوری ميتونم تو وبلاکم عکس بذارم؟ يا چه جوری لينک بدم

مرتضی

«اسم»ش که همان شعر است... و شعر همان اسم او... تغزلت زیباست خصوصا آنگاه که در مه باشد.

ياشار احد صارمي

نيما جا اولا خودت صاحب اختياري . اگر قابل دانستي هي هي هي . دوما اين پايي شعري زيبايي از نردوا گذاشتي . راستي مي گويد هيچ زني مثل رزا نيست . آزاد و زلال بماني !

فرهاد

سلام . خسته نباشين شعر بسيار زيبايي بود كه نشان از طبع لطيفت داره . وعكس خيلي خوبي هم انتخاب كردين . موفق باشين . ممنونم گه به مدرسه عشق سر زدين