جنگل

دوست نادیده اما بی شک دوست داشتنی
مجهول
طراح خوش ذوق وبلاگ من است.
جز اینکه بگویم ممنون آقای دکتر!
حرف دیگری نمی توانم بگویم




singularity.gif




در
حرمتٍ شبانه ی جنگل
دستی
مرا به فاجعه پیوند می زند
و دشنه ای
تا شانه های مرتعشم را
پیراهنٍ شکوفه
بپوشاند

چونان درختٍ پیرٍ سپیدار
در باد
ایستاده ام
و ریشه در عمیقٍ زمین دارم
بی آنکه
سر به خاک بسایم

هر لحظه
زخم،
زخم،
زخمٍ تازهُ
تازه

در حرمتٍ شبانه ی جنگل
هر زخم
شعله ای است
هر شعله
کور سویٍ عبوری
تالاب درد
را

/ 38 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جليل

سلام و عرض ارادت! قالب نو هم مبارک.قربانت!

baran_payeez

سلام ...خيلی وقت بود اينجا نيو مده بودم جقدر زيبا شده...لذت بردم.حق يارت(ارتباط آبی)

فری

هفته ای گذشت که این شعر مرا می خواند........نه نیما جان!

آدمك

سلام نيماجونم! کجايی؟!...............

جلال سمیعی

سلام..زیبا بود...بخصوص در تکرار زخم تازه...شاد باشید!

jalil

سلام نيما جان! منزل نو مبارک! من و ژيلا کارگاه شعر راه انداخته ايم . بهvaran1 سری بزن. محتاج راهنمايی شما هستيم . قربانت!

سبزئی

سلام استاد /مخلصيم / به ما هم سری بزنيد

sh.pegah

سلام مهربان چه رنگ و جلايی دادی !!! قشنگه . شعرت رفت تو کتاب يازدهم .قربانت شين.

اندوه

درود.. سرود سرکش اين شعر را بسيار پسنديدم .. شعر زيبايی بود...بدرود