شهيد

بهار و نوروز امسال با تهاجم لجام گسيخته آمريکا و انگليس به ملت تحت ستم همسايه ما همزمان شدو به زبانی گرفتار ستمی مضاعف شده اند.در این حال و هوا شعری را که ترجمه آن را تقديمتان می کنم از شاعر جوان فلسطينی نبيلا حرب است.اميد که بپسنديد.


در روياهايم
زندگانی از سر می گيری
و بر خلاف جهت کهکشانها
شنا می کنی
گياهی شکسته
که قامت بر می افرازی
زيتون بنی
که سايه می افکنی
بر اين زمين بکر

خانه هنوز پا برجاست
هر آنچه که با مرگ تو از هم گسيخت
به زيبايی جان می گيرد:
آوازهای تو
زخم هايی که در تاريکی محو شدند
و روشنايی
که دیگر بار زاده می شود
آه...اگر به تو توان رسیدنم بود
استوار باش
به جغرافيای بودن قدم بگذار
با روياهايم درهم آميز

و من که جا مانده ام
-شمعی بی شعله
قلبی بی تپش -
برمی خيزم
تا روشنايی را در برگيرم
و اين فضای حايل بی انتها
که تو را جدا کرده است از من
و من
که در هراس از گم شدنم

هر ديواری در فراسو
نشان از انگشتان تو دارد
بر هر گورنوشتی
نام تو را می خوانم
با هر فريادی
صدای تو را می شنوم
هميشه با تو می مانم
تنها اگر شهامت گذر از اين فضای حايل راداشتم
تا شعله ای برافروزم
و در سايه سار تو بيتوته کنم
و هراس خود را
در عمق دست نايافتنی دلتنگی هايم
پنهان سازم

آنجا
در آرامش فراسوی مرگ
جايی هست
که هرچيزی چهره ای ديگرگون دارد
روياها حقيقت محض اند
و عشق
که مرزها را در می نوردد


اصل شعر

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yassi

:)

علي يزداني

بنويس / من عربم/ شماره ام 50000/ هشت فرزند دارم/ و تابستان نهمينش را خواهم داشت/ خشمگيني؟/ بنويس من عربم/ با رفيقان كارگرم سنگ مي تراشم/ صخره ها را مي فشارم / تا گرده اي نان بدست آورم/ و كتابي / براي هشت فرزندم/ اما ترحم نمي خواهم / و پيش شما سر خم نمي كنم/ خشمگيني؟/ من فرزند گاو آهنم/ از تبار فروتن دهقان/ در كلبه اي زندگي مي كنم/ از ساقه و ني / رنگ موهايم:سياه براق/ رنگ چشمهايم:قهوه اي / عقال عربي ام دستهاي متجاوز را مي خراشد/ و غذاي محبوب من آويشن است و روغن/ و لطفاً بالاتر از همه بنويس / از هيچكس نفرتي ندارم / و مال كسي را نمي دزدم/ اما هنگامي كه از گرسنگي جانم به لب مي آيد / گوشت تن غارتگرانم را مي خورم/ ........../حذر كن / حذر كن از گرسنگيم / و خشمم/............/محمود درويش شاعر فلسطيني

a

البته جنگ چيز خوبي است... اين آدم ها هستند كه كوچكند...

adamak

نيما جان ممنون از انتخابت. شاد باشی....تا بعد...

sanio

زيبا بود /من نوشتم بالاخره

فري

نيما جان خيلي مخلصيم. ايوالله

بهار

هرگز از مرگ نهراسيده ام هراس من باری همه از مردن در سرزمينی است که مزد گور کن از آزادی آدمي افزون تر باشد!

مهدی

مثل نا گهان ...يک شهاب کال ... تند و رعدناک ... بي امان در آسمان ... شکفت و گفت: ... عمر لحظه ايست ... از بر آمدن ... تا به آخر آمدن ... و در اين ميان ...کار ما شکفتن است و بس ... گفت و خاک شد !

مجهول

به شاعر بايد دست مريزاد گفت يا به مترجم؟