اتو رنه کستيلو

    اتو رنه کستیلوOtto Rene Castillo ، شاعر و رزمنده انقلابی گواتمالا،متولد 1936 پس ازسرنگونی حکومت دموکراتیک آربنزدر سال ۱۹۵۴در کودتايی با پشتيبانی سازمان سيا به السالوادور رفت و در آنجا آثار نخستینش را منتشر کرد.پس از مرگ دیکتاتور آرماس در ۱۹۵۹ به گواتمالا بازگشت وسپس برای تحصیل به آلمان شرقی سفر نمود.در سال۱۹۶۴به کشورش بازگشت و به عضویت حزب کارگران در آمد واداره تیاتر تجربی کاپیتال سیتی را بر عهده گرفت وچندین مجموعه شعر  منتشر کرد.همان سال دستگیر ولی موفق به فرارشد و به اروپا رفت.پس از اندک زمانی ،مخفیانه به وطن بازگشت وبه عضویت گروه چریکی زاکاپا درآمد.در سال ۱۹۶۷ کستیلو و دیگر اعضای گروه دستگیر شدند که پس از تحمل شکنجه های ددمنشانه،زنده در آتش سوزانده شدند.

      

روزی    بايستی پاسخ دهند    روشنفکران سياست گريز سرزمين من

به پرسشهای فرودست ترين انسانهای وطنم

 

می پرسند     چه کردند    آنگاه که آهسته     چون آتشی جانبخش

به خاموشی می گراييد      ملتشان      در بی پناهی و تنهايی

 

هيچکس نخواهد پرسید      از لباسها يی که می پوشيدند

از خوابهای طولانی بعد از غذای ظهرشان      هيچکس نمی خواهد چيزی بداند

ازفلسفه بافی های بی فرجامشان در نيست انگاری   

 هيچکس به پشيزی نخواهد گرفت     دانسته های اقتصادی آنان را

از اسطوره های يونان نخواهند پرسيد    و هيچکس دل نخواهد سوزاند

بر مرگ کراهت باری     که در درونشان ريشه خواهد دواند

 

نخواهند پرسيد     از توجيهات مزخرف آنان     که حاصل زيست سايه وارشان است

 

آن روز     مردمان ساده ای خواهند آمد     مردمانی که جایی          در شعرها       و

کتابهای روشنفکران سياست گريز نداشته اند        اما هر روز      نان و شيرشان

گوشت و تخم مرغشان را        می رساندند        ماشين هايشان را می راندند

به سگها و باغچه هايشان می رسيدند      و جان می کندند       و خواهند پرسيد

چه کرديد      با رنج ما      و مرگ ما؟ 

 

روشنفکران سياست گريز وطن محبوب من       پاسخی نتوانيد داد

کرکس سکوت بر جانتان     چنگ خواهد افکند      و نکبت درونتان

بر روحتان منقار خواهد ساييد       و از شرمساری خفقان خواهيد گرفت.

 

۲

تو تفنگ داری

و من

              گرسنه ام

تو تفنگ داری

چون من

               گرسنه ام

تو تفنگ داری

پس من

               گرسنه ام

 

می توانی تفنگ برداری

می توانی هزار هزار گلوله در آن بگذاری

می توانی همه را در پيکر نحيف من بنشانی

 

می توانی مرا

يک،

     دو،

       سه،

          دوهزار ،

هفت هزار بار بکشی

اما باز

اين منم که در پايان

 مسلحم نه تو

 

اگر چه

       تو تفنگ داری

و من

            فقط گرسنگی 

 http://www.geocities.com/marxist_lb/index.html

/ 39 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد علي ميرافضلي

سلام. آقا شعر دومی خيلی به من چسبيد. دستت درد نکند با اين ترجمه ات. آبی باشی.

احسان

نه شاخه دارم و نه بر سزاست گر بیفکنند وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند

جلال سميعي

سلام...ياد شعر قيصر افتادم: نان را از هر طرف که بخوانی نان است...چه خبر حضرت عابد؟ سری..خبری...دلتنگ‌تان شده‌ايم حضرت!

لیلا

جالب بود خصوصا دومی ... عجيب است که هميشه يک چيزهائی در دنيا شبيه همند ... مثل انقلاب

aseman

سلام.خسته نباشيد. وبلاگ خيلی خوبی داريد. خيلی قشنگ مينويسيد. خوشحال ميشم نظرتون را در مورد وبلاگم بدونم ...مخلص شما آسمان

سيما

سلام. ممنون دوست خوبم. لطف کرديد. به آن شخص که گفتم اطلاع می دهم. من هم مطلب جديدی نوشتم.....سبز باشی و شاد.....

پروا

اوه .من دوباره نظرمو خوندم . در راستای شعر گفته بودم . نه خدای نکرده به شما . که شما نه صميد و نه بکم :)

مهاجر(الهام)

سلام نيما جون. ممنون که بازهم به من افتخار دادی. اطلاعات جالبی بود. موفق باشی. فرصت کردی بازهم به من سر بزن. منتظرم. قربانت: الهام