شايد وقتی ديگر


نگاهم می کنی
و روز
با نگاه تو
آغاز می شود

نگاهت می کنم
و نبض من
در پلک های تو
می تپد

مانده ام
در حسرت حرف های ناگفته
که در خلوت این دل بی شکیب
پنهان کرده ام




trees-1.jpg

/ 10 نظر / 19 بازدید
nina

shayed waghti digar

parvin

salam, sheer besyar zibayest, be del mineshinad

مرتضی

نیما جان... میدانی که یادت همیشه با من هست ... لذت می برم از صمیمیت و احساست...باز هم بنویس

مزدک

((دختر کوچولو)) اولین شب شعر وبلاگی رو برگزار میکنه. قدمتون روی چشم.

سپيده

شعر زيبايي است، لذت بردم. مرسي

روز های مسکو

سلامی چو بوی خوش آشنایی. دوست عزیز شما را به کارنامه دو ماهه شامل چندین مطلب و عکس پیرامون روسیه دعوت می کنم

اشنا

سلام ...شعرای قشنگی مینویسی... از خودته؟...هر چی باشه خیلی باحاله...همیشه شاد باشید

مژگان بانو

سلام آقا يه چيزي بگم عصباني نشي ها. تقصير خودتونه که به من آزادي بيان داديد. خيلي قشنگ شروع شد. خيلي قشنگ با «نگاهت مي کنم» ادامه يافت اما به نظرم تا «...پنهان کرده ام» کفايت مي کرد. خواننده باهوش خودش بايد مي فهميد که منظور تو همان حرفهاي نا گفته ات است که زماني ديگر و زباني ديگر...

مژگان بانو و لا غير!

حالا نريد قهر کنيد ها. چون خيلي قشنگ بود حيفم اومد نگم و البته دليلي نداره که من درست بگم. نظر بود همين. و همين يعني شعر شما در وجود من نشسته. تا شعر ديگرتان

احسان

پشت بارون چشات ، می بینم دوسم نداری .. نمی خواد بگی می خونم ، حرف تازه ای نداری ... قشنگ بود