۲ شعر از ای.ای.کامينگز

ادوارد اسلین کامینگزEdward Eslin Cummings در سال 1894 میلادی در کمبریج ماساچوست به دنیا آمد.و در 1916 در زمان جنگ جهانی اول از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد.به عنوان راننده در فرانسه به کار پرداخت ولی به دلیل دیدگاه های ضد جنگش مدتی را در زندان گذراند(خاطرات این ایام دررمان اتاق بزرگ آمده است) .بعد از پایان جنگ زندگی دو گانه ی همزمانی را بین پاریس وآمریکا را تجربه کرد.
کامینگز در آثارش به شکلی آزادانه خود را از قید فرم نقطه گذاری و ساختارسنتی زبان رها نیدو شیوه جدیدی برای بیان افکارش ابداع کرد.بعدها منتقدین ادبی اصرار اودر بازی با کلمات را مانعی بر سر راه پیشرفت محتوایی آثارش دانستند.اما او در نزد خوانندگان جوان آثار منظوم به خاطر زبان ساده وسبک بازیگوشانه اش در کاربرد کلمات وعدم رعایت نکات دستوری و پرداختنش به موضوع هایی مثل جنک و سکس به شهرت زائد الوصفی رسید.در سال 1962 که وفات یافت دومین جایگاه را در جذب دوستداران شعر داشت.ترجمه شعرهای کامینگز کار آسانی نیست.اما به دلیل ارادتی که به او دارم.نهایت سعی خود را کردم:( برگ سبزیست تحفه درویش:)

O sweet spontaneous

O sweet spontaneous
earth how often have.
the doting
fingers of
prurient philosophies pinched
and poked
thee has the naughty thumb.
of science prodded
thy
beauty
how.
often have religions taken
thee upon their scraggy.
knees squeezing and
buffeting thee that thou mightest conceive
gods
but
true
to the incomparable
couch of death thy
rhythmic
lover
thou answerest
them only with
spring





آه زیبای خود انگیخته

آه زبیای خودانگیخته
زمین چه بسیار که
انگشتان گندیده ی
فلاسفه ی هرزه
رنجاندنت
و آزار دادند
ترا
شست شریر علم
آشفته کرد
زیبايی تو
را چه
بسیار ادیان خواباندند
ترا برزانوان استخوانی
شان
زدنند و
رنجه ات کردند تا باور کنی
خدایان را
(اما
حقیقت
بر تخته بند بی مانند مرگ
محبوب موزون تو)
پاسخ همه
را با
بهار دادی


Spring is like a perhaps hand

spring is like a perhaps hand
(which comes carefully
out of Nowhere)arranging
window,into which people look(while
people stare
arranging and changing placing
carefully there a strange.
thing and a known thing here)and
changing everything carefully
spring is like a perhaps
Hand in a window
(carefully to
and fro moving New
and Old things,while.
people stare carefully
moving a perhaps
fraction of flower here placing
an inch of air there)and
without breaking anything


بهار مثل شاید دستی باشد

بهار مثل شاید دستی باشد
(که بیرون می آید
از هیچ کجا)
مرتب می کند
پنجره را
که آدمها خیره می شوند از آن
(وقتی
آدمها خیره می شوند
و تغيیر می دهند چابچا می کنند
با حوصله چیزی غریب
در آنسو
و شئیی آشنا درین سو) و
همه چیز را با حوصله تغییر می دهد
بهار مثل شاید
دستی باشد در پنجره
(مدام جابجا می کند
اشیاء کهنه و
نو را)
وقتی آدمها خیره
می شوند باحوصله
جابجا می کنند شاید کمی
گل دراین سو
ومقداری هوا در آ نسو)
و بدون اینکه چیزی بشکند

cummings2.jpg

/ 5 نظر / 85 بازدید
پروين

سلام بر شما نيماى عزيز

مژگان بانو

از شعر بهار بيشتر خوشم آمد. اميدوارانه تر بود و زيبا تر. به خصوص مطلعش و تكرار « وقتي ادمها خيره مي شوند...»

بارانه

سلام نیما جان ... مثل همیشه هم از انتخاب خوبت و هم از ترجمه قشنگی که گذاشته بودی لذت بردم ! خسته نباشی و دست مریزاد ...

مژگان بانو

راستی تازه يادم آمد که غربی ها کامينگز را با سهراب ما مقايسه می کنند. من مقاله اش را در مجله شعر خوانده ام....