اين روزها

Shirinlou1.jpg
مریم شیرینلو



این روزها، دلم هوای تو را دارد
ابر است و ...های های تو را دارد

زخمی که بر گلوی غزل پیداست
بغضی که گریه های تو را دارد

حیرانم از زمین و زمان کاینجا
آغاز و ... انتهای تو را دارد

ما را زتیغ دوست مترسانید
تا زخم ما ، دوای تو را دارد

هیهات اگر به عشق نبازم جان
پایان ... که ابتدای تو را دارد

/ 14 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

دلم ؟! دلم ؟! آشوب بي پايانيست و هراسم از سقوط است .ترس از دست دادن آن چه را كه خيال ميكردم ندارم اينك دارد به حقيقت نزديك ميشود .

sam

سلام سر افراز خواهيد فرمود اگر به ما سر بزنيد

elham

پوستم از انبساط عشق ترك بر مي دارد. باز اما تو بر من مي تلبي. باز اما گرم مي شوم از حرارت شوق. باز اما منبسط مي شود حس غريبي در من. پوستم بازتر مي شود از ترك. باز تو خيره ام شده اي. باز دلم را مي ريزاني از لبخند. باز من گرم تر مي شوم. پوستم ترك تر مي خورد از تو. باز لمس كوتاه عجول. باز بوسه ي نا تمام هراسناك. باز شعور منطقي احتياط. تو سرت نمي شود. باز دستم را گرفته اي. باز تر مي خورد ترك تر پوستم از حرارت دستانت. باز تو مي خندي. باز بلند مي خندي. باز صداي خنده ات مي پيچد در من. باز به سمت من مي دوي. مي تركم از حجم تو. و تو آرام در من فرو مي روي

hanif

شعر خوب بود اما کمی تکراری بود...هين سخن تازه بگو تا دو جهان زنده شود...فکر کنتم ايراد وزنی هم نداشتن...شاد باشی

فري

سلام.عزيز جان شعرت خيلي خوب بود،محض اطلاع جهت ريا ،امروز بهت لينك دادم. موفق باشي

فرهاد

سلام نيما جان . خوبي ؟ چه عكس زيبايي رو انتخا ب كرده اي. مرسي . از اينكه بهم سر ميزنين ممنونم

sam

همه با هم برای ازادی جواد طواف دوست و همکار بلاگ نويسمان متحد شويم

پروانه

پس از توفان پس از تندر پس از باران سرشك سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش مي افتاد نه بيد ز باد نه برگ از برگ مي جنبيد شكاف ابرها راهي به نور ماه مي دادند دوباره راه را بر ماه مي بستند و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز مي كردم تو را مي خواستم اي خوب، اي خوبي به ديدار تو من مي آمدم با شوق با شادي *** تو را مي بينم اي گيسو پريشان در غبار ياد تو با من مهربانتر از مني با من تو با من مهرباني مي كني چون مهر مهري مهربان با من *** پس از توفان پس از تندر پس از باران گل آرامش آوازي به رنگ چشمهاي روشنت دارد نسيمي كز فراز باغ مي آيد چه خوش بوي تنت دارد من اينك در خيال خويش خواب خوب مي بينم تو مي آئي و از باغ تنت صد بوسه مي چينم

رضوان

سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم ...... غبارم را بيفشان تا به پايت جان بيفشانم .

ضياء

هميشه دهانت پرشكوفه آقا نيما. به ما سر بزن: شعر روز، شعر اجتماعي، شعر جهان، شعر همه