سلام

به دليلی کاملا شخصی

اين تارنوشت تعطيل شد

دلم برای همه دوستانم تنگ می شود

 چاره ای هم نداشتم

اين

نيز بگذرد

/ 51 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

سلام استاد . خيلی دلم گرفت وقتی ديدم شما هم نمی نويسيد . هميشه موفق باشيد .

mehdi

خيلی سخت است که در شروع نبودنت ديدنت را آغاز کردم...

فري

سلام.دلتنگت شدم رفيق!خوبي؟!ما كه كماكان مخلصيم!هميشه هم به يادت هستيم.

be ni.ni

to maraa paasokh gooy...

ساده دل

سلام . وقتي اون دلايل شخصي تموم شد برگردين لطفا

ليلا

من خودمو از همين طبقه چهارم امروز پرت ميکنم !!!!‌اخه شما چتون شده ؟ پس کی بايد بنويسه ... اينجوری سنگ فرهنگ رو به سينه ميزنين . عقب نشينی به دلايل شخصی ؟ اين يعنی چی ؟! مرد حسابی آخه اگه تو اينقدر شخصی بودی چرا خودتو به اشتراک گذاشتی ؟ ها ! که دل ما بسوزه .... :( خيلی بدی بخدا .

ليلا

چاره ای نداشتمت هم خيلی بی معنی بود . فقط مرگه که چاره نداره .

کرگدن

اومدم سايت شعر ينويسم انگار پرشين بلاگ ايراد داره ....... به ليلا خانوم هم بگو چطور تو به دلائل شخصی پيغام گيرتو برداشتی ؟!!!!!!! فدای تو نيما جان .... راستی فردا تو دانشکدهء يکتا اينا شب شعره جاتو خالی می کنيم ............

كتايون

سلام .....والا منم كه بار اوله كه اومدم اينجا هيچي از اين قهر نفهميدم . خب هميشه ميدونستم شاعرا و اونايي جنس دلشون از شيشه س در رنجديدگي گاه و بي گاه اسيرن . هميشه قهراشونو تو نوشته هاي داستانگونه و شعراي تب الودشون ديده بودم .اما اينم ميدونم كه اونا در وهله اول نه بخاطر مردم كه به خاطر دلشون مينويسن ... خب ميتونم يه سوال كنم ازتون ؟ به فرض كه خواننده هاي نوشته هاي قشنگتون به سرزميني ديگه كوچ كردن و بربوم ديگه دلتنگياشونو ورق زدن . تكليف دل سرگشته شما چي ميشه ؟ نميخوام شما رو با كسي اصلا مقايسه كنم اما ناچارم . شما فكر ميكنين امثال شاملو و بيضايي و ..... چرا ادامه دادن ؟ من جوابم اينه . رسالشون از اسمونا همراهشون متولد شد ........ ارزو ميكنم دلتون با خونه كوچيك وبلاگتون آشتي كنه ......

ضياء

می دانم که روزآمد نمی کنی ولی چه کنم که دلم برايت تنگ می شود!