شبگير

FL4-1.jpg


فریده لاشایی




دريا ی چشمت، های و هويی تازه دارد
با ما، نگاهت گفت و گويی تازه دارد

شبگيرِ زلفت تا دل ما را ببندد
هر تارِ مويی سمت و سويی تازه دارد

چشمت هميشه مست! مستی کی گذارد؟
تا دم به دم با خود سبويی تازه دارد

چون عشق را با نام تو آغاز کرديم
هر روز ما هم رنگ وبويی تازه دارد

/ 20 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

سلام . نيما جان شعر زيبايي بود . از اينكه تا من نيام تو هم نمي آيي خوشحالم !!!

سيد علي ميرافضلي

سلام. به نگاه گرفته‌ات ای دوست/ می‌توان اعتماد کرد امشب؟/ اشکهای نگفته‌ای دارم.

نگار

بسیار زیبا بود و جذاب، موفق باشید.

hanif

آمد شبی برهنه ام از در /چو روح آب/در سينه اش دو ماهی و در دستش آينه/گينوی خيس او خزه بو،چون خزه به هم/من بانگ بر آوردم از آستان ياس،آه ای يقين يافته بازت نمی نهم...

غلامرضا خسروشاهي

در اين شهر هيچ چيز شبيه چيز ديگر نيست/غير از انسانها!/آنها همه دوقلو، سه قلو، پنج قلو، ده قلو و ميليون قلو هستند/همه بزدل/همه دلير/همه احمق/همه دانا/همه خوک/همه فرشته..............داستان يک شهر را از زبان ناظم حکمت در وبلاگ آرکاداش بخوانيد.

غزل معاصر

سلام عزيز،ممنون از لطف و محبتت،خيلي خوشحالم كه نظر تو درباره ي وب لاگ ما اين است.يكي از وب لاگهايي كه الگوي من بوده وهست،نيماست.خسته نباشي(در روز هاي آينده ،لو گوي تو را ميزنم،حقيقتش من هر كاري كردم نشد ،بايد يكي از بچه ها بيايد)

mohsen

سلام از اينکه يه پنجره ديگه رو به غزل پيدا کردم خوشحالم دمت گرم فعلا...

غلامرضا خسروشاهي

سلام عزيز. ممنون از اينکه به من سرزدی. برای شما لينکي در آرکاداش اضافه کردم. از اين به بعد از مهمونام با غزلهای شما پذيرائی خواهم کرد. پايدار باشيد.

پروانه

ني به اختيار خود ميروماز قفاي او . كان دو كمند عنبرين ميكشدم كشان كشان .

hanif

چی بگم؟بيت آخرش فکر کنم ايراد وزنی داشت...شاد باشي