غزل ناتمام


دريای چشمت های و هويی تازه دارد
با ما نگاهت گفت و گويی تازه دارد

شبگير زلفت تا پر و بالم ببندد
هر تار مويی سمت و سويی تازه دارد

چشمت هميشه مست،مستی کی گذارد؟
تا نو به نو ، با خود سبويی تازه دارد...

بقيه اگر شد بعد:)

/ 0 نظر / 10 بازدید