مهدي فرجي


 
ستاره های مدار عاشقی
شاد باشید و برقرار
 


 

۲ شعر ازلنگستون هيوز

لنگستون هیوز1902-1967، در" دریای گسترده" می نویسد:
کلاس دوم بودم که مادر بزرگ مرا به "لاورنس" برد تا نگهداری کند.با مادر بزرگ روزگار غمباری را گذراندم،تنهای تنها بودم.با کتاب دوست شدم و به این باور رسیدم که جز کتاب و دنیای جذاب کتاب،دنیای دیگری نیست- دنیایی که آدمهایش اگر عذابی می کشند، عذابی ست در جهان زیبای زبان،نه در کلمات تک هجایی که در "کانزاس"ما گرفتار آنیم."
پسری که دنیا را از این دریچه می بیند در "جوبلینمیسوری به دنیا آمد.در کودکی، والدینش از هم جدا شدند و در نتیجه او ماند و سرگردانی.مدتی با مادر بزرگ در کانزاس زندگی کرد ،مدتی با مادرش در "ایلی نویز" و "اوهایو"بود.دوران دبیرستان را در"کلولند"گذرانید واز آن ایام به سرودن شعر و نوشتن داستان کوتاه پرداخت. بعد از اتمام دبیرستان، یکسال در مکزیکو"اقامت کرد،شهری که پدرش روزگار می گذراند.رابطه پدر- فرزندی خصمانه ای داشتند و تنها حسنی که داشت تقبل هزینه تحصیل او در دانشگاه کلمبیا توسط پدر بود.هر چند "هیوز"یکسال بعد"کلمبیا را ترک کرد و زندگی نویی را آغاز نمود.به کارهای مختلفی دست زدتا اینکه به عنوان جاشو در یک کشتی تجاری به کار پرداخت و عازم آفریقا شد.
بعدها نوشت که نه تنها می خواست از شر دانشگاه خلاص شود بلکه می خواست:
"از هر آنچه تلخی و زجری که از گذشته با او برجا مانده بود، رها شود:خاطره پدر، فقر و نا استواری زندگی مادر،پیش فرض های احمقانه حضور سیاهان در دنیای سفیدها، ترس از بیکاری، حیرانی از نبودن گوشی برای شنیدن حرفهایش، احساس اینکه دیگران تو را کنترل می کنند: والدین، کارفرمایان و هر کسی غیر از خود آدم، می خواستم همه بندها را بگسلم، آزاد باشم،می خواستم خودم باشم ،خودم ارباب خودم باشم و راه خودم را بروم."
در بازگشت به آمریکا،برای امرار معاش، دوباره به کارهای گذشته پرداخت ودر عین حال به آنچه که دوست داشت یعنی نوشتن.
کم کم شعرهایش مخاطبین خود را یافت.به دانشگاه بازگشت و نخستین رمان خود را منتشر کرد.تا پایان عمر که 40 سال طول کشید،ده مجموعه شعر،66 داستان کوتاه،20 نمایشنامه و 2 شرح حال شخصی خود را به چاپ رساند.
ترجمه دو شعر کوتاه ازاین شاعر سیاهٍ محله "هارلم"می خوانیم.


Langston Hughes



اندوه ٍ آمریکایی

من اندوه ٍ آمریکایی هستم
- صخره ای که بر آن
آزادی
پا استوار کرده است -
اشتباه عظیمی
که "جیمز تاون"
مرتکب شد.

اصل شعر



همانطور که پیر می شوم

مدت های مدیدی می گذرد
رویایم را تقریبا از یاد برده ام
اما می دانم بود
درست برابر دیدگانم
به روشنی آفتاب
رویایم را می گویم

و دیوار که چیده شد
چیده شد
آرام،
آرام،
بین من و رویایم
چیده شد
آرام، آرام
محوکرد
پنهان کرد
روشنایی رویایم را
آنقدر قامت افراشت
تا به آسمان رسید
دیوار را می گویم

سایه.
من سیاه هستم.

در سایه می خوابم
دیگر روشنایی رویایم را نمی بینم

بالای سرم
فقط دیوار است
فقط سایه هست

دستهای من!
دستهای سیاه ٍ من!
از دیوار بگذرید
رویایم را بازیابید
یاریم کنید
تا در هم ریزم این ظلمت را
تا ویران سازم این شب را
تا بشکنم این سابه را
به هزاران ذره ی آفتابی
به هزاران ذره ی چرخان آفتابی

اصل شعر

Nima Abed
پيام هاي ديگران ()
 
بلاگ
بايگانى
پست الكترونيك
 
نوشته‌هاى قبلى
 
   

 

 
 
با پشتيبانى بلاگ‌ايد
 
 
 

 

:بازديدكنندگان  
[ بلاگ| بايگانى | پست الكترونيك ]