مهدي فرجي


 
ستاره های مدار عاشقی
شاد باشید و برقرار
 


 

۲ شعر از ريموند کارور

ریموند کارور Raymond Carverداستان نویس و شاعر آمریکایی در 25 مه 1938 در کلاتسکانیClatskanie اورگونOregon بد نیا آمد و در 2 اوت 1988در واشنگتن در گذشت. آثار او به بیش از 20 زبان از جمله فارسی ترجمه شده است مطابق معمول من 2 شعر از اومنباب آشنایی دوستان با سبک کار این شاعر تقدیم حضور می کنم



Fear
Fear of seeing a police car pull into the drive
. Fear of falling asleep at night
. Fear of not falling asleep
. Fear of the past rising up
. Fear of the present taking flight
. Fear of the telephone that rings in the dead of night.
.Fear of electrical storms
.Fear of the cleaning woman who has a spot on her cheek
!Fear of dogs I've been told won't bite
!Fear of anxiety
. Fear of having to identify the body of a dead friend
. Fear of running out of money
. Fear of having too much, though people will not believe this
. Fear of psychological profiles
. Fear of being late and fear of arriving before anyone else
. Fear of my children's handwriting on envelopes
. Fear they'll die before I do, and I'll feel guilty
. Fear of having to live with my mother in her old age, and mine
. Fear of confusion
. Fear this day will end on an unhappy note
. Fear of waking up to find you gone
. Fear of not loving and fear of not loving enough
. Fear that what I love will prove lethal to those I love
. Fear of death
. Fear of living too long
. Fear of death. I've said that



ترس

ترس از حضور پلیس راهنمایی.
ترس ازاینکه خوابت نبرد.
ترس از اینکه خوابت ببرد.
ترس ازپروازی که گذشت .
ترس از پروازی که در پیش است.
ترس از صدای زنگ تلفن در دل شب.
ترس از رعد و برق.
ترس از زن نظافتگرکه خالی روی گونه دارد.!
ترس از سگهایی که کاری به آدم ندارند.
ترس از اضطراب!
ترس از اینکه جنازه دوستی را باید شناسایی کنی.
ترس از فقر.
ترس از ثروت!اگرچه کسی باور نمی کند.
ترس از شرح حالهای روانی.
ترس از دیر رسیدن و ترس از زودتر از دیگران رسیدن.
ترس از دستخط کودکانم روی پاکت نامه.
ترس از مردن آنها پیش ازخودم تا احساس گناه کنم.
ترس از زیستن با مادر در پیری او و پیری من.
ترس از پریشانی.
ترس از امروز که شاید با یادداشت ناخوشایندی پایان پذیرد.
ترس از این که بیدار شوی و ببینی که نیستی.
ترس از عاشق نبودن و عاشق تر نبودن.
ترس از دلبستگی به دیگران که کشنده باشد.
ترس از مرگ.
ترس از زندگی که طول بکشد.
ترس از مرگ.
این را که گفتم.

Question

I woke up with a spot of blood over my eye
. A scratch halfway across my forehead
. But I'm sleeping alone these days
?Why on earth would a man raise his hand against himself, even in sleep
. It's this and similar questions I'm trying to answer this morning
. As I study my face in the window



سئوال

بیدار شدم با لکه ای خون بالای چشمم.
وخراشی بر پیشانی
من که این روزها تنها می خوابم
حیرانم چرا باید آدم دست روی خودش بلند کند.گیرم در خواب؟
امروز سعی می کنم پاسخی برای این و پرسش هایی مانند آن پیدا کنم
در حالی که صورتم را درجام پنجره نگاه می کنم

Nima Abed
پيام هاي ديگران ()
 
بلاگ
بايگانى
پست الكترونيك
 
نوشته‌هاى قبلى
 
   

 

 
 
با پشتيبانى بلاگ‌ايد
 
 
 

 

:بازديدكنندگان  
[ بلاگ| بايگانى | پست الكترونيك ]