مهدي فرجي


 
ستاره های مدار عاشقی
شاد باشید و برقرار
 


 

دلتنگی

سالها پس از نبودن پدر برای مرمت خانه کودکِي به ولايت رفتم.خاطره های دور دستمايه اين شعر بود.و ديگرهيچ

شيارهای در هم
خاک خيس
بوی کاهگل
هوهوی ناودان
اين بام
باران بسيار دِيده است

دلم از پله ها بالا می رود
در تاريکی دراز می کشد
و به کوچه های کودکي نگاه می کند

تن پوشی از ابر پوشيده ام
پلکهايم را می بندم
نه
اين باران
سر ايستادن ندارد
و این دل
که در تاريکی دراز کشِده است

هوهوی ناودان
هوهوی ناودان
و اين بام
که باران بسيار ديده است

Nima Abed
پيام هاي ديگران ()
 
بلاگ
بايگانى
پست الكترونيك
 
نوشته‌هاى قبلى
 
   

 

 
 
با پشتيبانى بلاگ‌ايد
 
 
 

 

:بازديدكنندگان  
[ بلاگ| بايگانى | پست الكترونيك ]