مهدي فرجي


 
ستاره های مدار عاشقی
شاد باشید و برقرار
 


 

غزلی از محسن باقرلو

 

   دنیای نمادین اینترنت ماحصل فناوری نوین قرن ماضی، شبیه ترین نمونه دنیای واقعی ست، روابط مجازی موجود بین آدمهایی که در این محیط در تردد هستند، با هم مراوده دارند، آشنا می شوند و از طریق یافتن وجوه مشترک بین خود، با هم دوست می شوند،که گاه این دوستی ها کم از دوستی های جهان واقعی نیز ندارد.می گویند و می خندند و سنگ صبور غصه های هم می شوند، بی آنکه همدیگر را دیده باشند.

     محسن باقرلو - کرگدن دوست داشتنی – از آن جمله دوستان نادیده ی نابی ست که در دنیای تارنوشت پرشین بلاگ شناخته ام، بدون اینکه دیده باشمش و بدانم کجایی ست، تبدیل به دوستی شد عزیز و مغتنم برای من.مدتی ست که ترک دیار مجازی خود را کرده است و به خانه اش باز نمی گردد، من نیز جهت رفع دلتنگی خود و دوستداران حضرت مستدام محسن خان باقرلو، آخرین غزل ارتکابی حضرت را که مجوز مکتوب را را نیز گرفته ام ،در زیر می آورم باشد که باز هوایی شود و به خانه بازگردد.در ضمن غزل دوستم اولین مطلبی ست که از شاعر دیگری در تارنوشتم می نویسم. شادی مستدام برای شما و ایشان آرزو دارم.

  

 

        دلم تنگ است و می خواند دوباره سوی هذ یانم

        دلم تنگ است و اصلا هم دلیلش  را  نمی دانم

 

        دلیلش را تو می دانی- تو بانو- پس مرا لطفا

        ببر در باغ سبز و آبی چشمت  بگردانم

 

        هوای کودکی دارم،ببین چشمم چه معصوم است

         ببر در شهر بازی ٍ غزلهایت بچرخانم

 

         تو شاید نیمه ی روح منی، همزاد من شاید

        ولی من که خودت می دانی ام  درگیر نسیانم

 

        من و تو در...نمی دانم چه با هم نسبتی داریم

        در این حد از شباهت، مهربانم پاک حیرانم!

 

        خودم کردم که لعنت بر خودم، من تا ابد انگار

        اسیر قلعه ی تاریک و تو در توی شیطانم

 

         و بعد از مصرع آخر فقط سیگار می چسبد

        غزل مال تو،

                          ناقابل ..

                                      و من رفتم بگیرانم

 

 

 

Nima Abed
پيام هاي ديگران ()
 
بلاگ
بايگانى
پست الكترونيك
 
نوشته‌هاى قبلى
 
   

 

 
 
با پشتيبانى بلاگ‌ايد
 
 
 

 

:بازديدكنندگان  
[ بلاگ| بايگانى | پست الكترونيك ]